تبليغاتX
بارانمایه های دختری از جنس من
صدای گریه ی کودکی که متولد می شد

در لابه لای دست هایی که به گٍل نشسته اند

آن همه پروانه که پراندند......

گل هایی که چیدند ....

و روزمرگی ها....

تو اما یک جایی صدای گریه ات را بریدی

و کودکانه ی لبخندت را

پوشاندی بر عریانی آن همه گناه

بر صدای گریه ی کودکی که بعد از تو متولد می شد

و هنوز هم....

لبخندی که دریغ نمی کنی

بعد از این همه سال باز هم متولد می شوی

خم به ابرو نمی آوری

و کودکانه ی لبخندت را....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:55  توسط الهه مینایی  |