تبليغاتX
بارانمایه های دختری از جنس من
مثلا گريه ام را نديد و رفت

مثلا بغض نكرده بودم كه آفتاب از فرسنگ ها راه نوري فقط مي آمد

براي خشكيدن خيسي هاي روي...

دلم را مانده بود به راهي كه دريا نداشت

مستقيم به صورتم مي رسيد و بعد مي رفت پايين و آرام...

گر مي گرفتم

و نفس هايم كه حالا باد باد موهام را مي ريخت به راهي

كه شور مي بوسيد لب هاي سرريز شده اش را

به راهي كه صداي موج هاش ديوانه ام مي كرد بي آنكه دريا...

مثلا شماره ي چشم هاش بالا رفته بود

از تمام شيشه هايي كه مرا محو نشان مي داد

انگار كه محض رضاي خدا تميزشان كرد

و دستمال سفيدم.... كه حالا ديگر

گر مي گرفتم كه هنوز

ذره ذره پاك

از حال مي رفتم

و بعد مثلا اين اتفاق نبود كه ويرانم كرد!



+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 0:27  توسط الهه مینایی  |