که پسر همسایه عاشقم شد
و هر روز...
تمام لباس هایم را از بر بود
و نت های موسیقی ام را...
اما یک روز
دیگر ما از آنجا رفتیم
رفتیم به جایی که سیم های رختی اش
در حیاط خلوت بود
و از دیوار هایش موش می چکید
RSS