بغضی میان راه به باران رسیده است
گفتم که باز حرف دلم را نگفته ام
شاید فقط نگاه به باران رسیده است
این بار هم دو چشم دو تارت و امشبم
جای ستاره ماه به باران رسیده است
رفتی! ولی نگاه نکردی به این قفس
بی دختری که آه به باران رسیده است
«من» آن دروغ ساده که خشکید بر لبت:
دیدی چه بی گناه به باران رسیده است؟!
در سینه آه می کشم جایی که جای دل
خاکستری سیاه به باران رسیده است
خانم! کسی که سهم شما بود رفته است
قلبی به اشتباه به باران رسیده است!!