بارانمایه های دختری از جنس من4

ادامه نامه قبل!

امشب رنگ و رو رفته به نظر می آمدی

نگرانت شدم

حتما تو هم روز سختی را پشت سر گذاشته ای

ماه ، ماه عزیزم

دنیای تاریک من، حقیرتر از آن است که بتواند تو را از من بگیرد!

تو در باور زخم هایم همیشه مرهی

نه دیوارها، نه ابرها و نه دست ها

هیچ کدام نمی توانند مدت زیادی تو را از من دور نگاه دارند

من در برگ برگ نقاشی هایم

من در گریه های شبانه ام

در مشق هایم

در سلول هایم

تو را می بینم

اگر در آسمانم نباشی حتی!

هرچند که باز هم دلتنگت می شوم....

بارانمایه های دختری از جنس من3

ادامه ی نامه ی قبل

دیشب آسمان ابری بود

می خواستم برایت نامه بنویسم که نشد

می خواستم بنویسم که حجم دلتنگی هایم را نمی توانم در نقاشی هایم مجسم کنم

اما اشک هایم مجال ندادند

یک لحظه دیدم که کاغذ پیش رویم خیس خیس شده

و من هنوز هم چیزی ننوشته ام!

برایت پستش کردم

نکند فکر کنی که این نامه دست خط باران است

که آمده منت تو را بکشد

آن نامه را من برایت نوشتم با اشک هایم

دلم برایت..........

بارانمایه های دختری از جنس من2

ادامه ی نامه ی قبل

...ماه من!

گاهی ساعت ها می نشینم و از پشت پنجره ی اتاقم صورتت را نقاشی می کنم

بی آنکه تو بفهمی...

من از پشت تمام پنجره های مکدر خانه های شهر تو را کشیده ام

و تو در همیشان همانی بودی که همیشه نه در سیاهچال آسمان

که در سلول های بی روزن ذهنم می دیدم

و تو در همیشان همانی بودی که همیشه به ملاقاتم می آمدی

و برایم یک بغل شاخه نور می آوردی

تف به حال خورشید!

من می خواهم برای دیدن روی تو همیشه در همین زندان تاریک بمانم

من یک لحظه ی این زندگی را نمی فروشم به یک عمر زندگی در گهواره ی خورشید.

او مغرور تر از آن بود که بخواست یک بار

فقط یک بار حتی در این تاریکی ها به من سری بزند

و یک لحظه ام را روشن کند

من........ فقط منتظر تو هستم....

 

 

بارانمایه ها ی دختری از جنس من1

شاید آخرین مجموعه باشه توی وبلاگم!

ماه من!

به شبانه های شعر هایم نگاه می کنی که چگونه هر چقدر تاریک تر میشوند واقعی تر

من از همه ی باجه های خالی شهر بلیط گرفته ام

اما هیچ کدام مرا نبردند به سمت آب هایی که روشنی بدهند به چشم های بی گناه شعر های من!

چه کسی می گوید آب روشنی ست؟!

دیشب خواب دیدم که به دنبال آب هزاران چاه نفت پیدا کردم

و وقتی به آب رسیدم

دیگر آن قدر سیاه بودم و از بوی نفت پر که دیگر آب هم نمی توانست کاری برایم بکند

به دنبال دخترک کبریت فروش همه ی شهر را زیر پا گذاشتم

می خواستم فقط از او کبریت بخرم

چون کبریت های آدم های دیگر پر بودند از ناخالصی...