جاذبه هنوز نیوتن را کشف نکرده بود که سیب نگاهت مرا...

نه زمین بی نصیب تر از آن است که

من بخواهم به داشته هایی که

قرار است یک روز بگویم...

دارم دوباره یک بهانه ی تازه می شوم برای دانشمندی تو!

همه چیز فقط تکرار می شود

و بوی کهنگی از سلول های هر چه تا همیشه

هنوز هم به مشام نخستین انسان تاریخ می رسد

اگر روزی فسیلم را پیدا کنی

آن گاه شاید بتوانی در لابلای

برگ های دورترین ژن های استخوانم

مطلبی را پیدا کنی که همیشه بر زبانم جاری بود...

راستی! من هیچ چیز پیچیده ای نبودم

و بالاخره بعد از قرن ها

 آسمان جاذب تر از زمین به نظر می رسد

برای افتادن!

و من بر روی خاک همچنان منتظرم تا سیب نگاهت مرا...

شاید بتوانم باور کنم که نیوتن راست می گفت

هر چند که آن وقت هم حرف من چیز تازه ای نخواهد بود