یک ساله
زمستان- پدر سکوت...
باران حرف هایت از خاطرات زخمی مردم دلشکسته ی شهر
غبار کهنگی امسال را بر دلم ماند
تو هنوز منجمدی
با چشمانی پر از برف و تردید...
سرزنشم نکن
می دانم که فرزند کامل و قدرشناسی نبوده ام
اما زمین زیاد خورده ام پدر
تنهایی کشیده ام
شکسته ام....
مادرم بهار پراز مرهم است
من می خواهم از زهدان او
برای چندمین سال متوالی
هنوز هم متولد شوم
یک ساله می مانم اما
بی احساس فرسودگی بزرگ می شوم....
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 10:36 توسط الهه مینایی
|