گهواره

تا می آمدم آرام بگیرم

کسی انگار گهواره را تکان می داد

چشم هایم تا همه ی دیوار ها می رفتند و متوقف می شدند

چند لایه آن طرف تر

رنگ ها بودند و آهنگ ها

و کسی که از نزدیک می آمد تا آن سوی دیوار

و متوقف می شد

میهمان بودم یا میزبان نمی دانم؟!

در انتظار کسی یا چیزی، که بود...

که عکسش مثل ماه در برکه ی چشمانم فرو می ریخت

که با او می دیدم و هنوز همه جا را دربه در به دنبالش می گشتم

که آرامم می کرد و آرامم نمی گذاشت

که از نزدیک می آمد

و شاید حتی از دیوار هم رد می شد

چشم هام را می بندم

و گوش هام را

نفس هام را در سینه حبس می کنم

زمان یک لحظه از حرکت می ایستد

و درست در همان لحظه ای که می خواهد همه چیز تمام شود

کسی دوباره گهواره را تکان می دهد

دخترک کوزه گر

نا آرام و بی قرار...

پیکر سفالی یک اندام پر از منحنی و ترک های عمیق

لب پریدگی های گوشه و کنار

پیشانی پر از چین و دست های پرچروک دخترک کوزه گر

که حالا دیگر برای شکستنش خیلی دیر بود!

نا آرام و بی قرار

در دست های مست دیوانه ای 

که از راه می رسد و سکندری می خورد و ....

داستان تکراری خوردن به دیوار و

اضافه شدن ترک ها و لب پریدگی ها و چین ها و منحنی هایی

که دیگر معنی خاصی ندارند.

آرام و بی صدا....