با کوچه ها
وقتی که می رفتی نگاهت مال من بود
یک باور ماتمزده ، این حال من بود
می گفتی از برگشتن و از بودن و آه
من بودم و گریه، زبان لال من بود
وقتی که پر پر می زدم بعد از تو، تنها
آن حرف هایت وقت رفتن، بال من بود
با کوچه ها شبگرد باران های پاییز
فکرت تمام کرک های شال من بود
سرما نمی خوردم ولی از هر که هر جا
زخم زبان هایی که داغ کال من بود
خاکستری های میان گیسوانم !
داغ رسیده، عمر مالامال من بود
یک آینه، کولی، خطوط دست هایم
یک روز می آید که بی او... فال من بود
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 21:12 توسط الهه مینایی
|