بن بست
از هر کجای زندگی... صد کوچه بن بست
می رفت تا افسردگی، صد کوچه بن بست
ذهنی که مثل کودکی بی تاب می خورد
صد تاب در دلدادگی، صد کوچه بن بست
هی ماجرای این سفر تکرار می شد
او، عاشقی، یک دندگی، صد کوچه بن بست
زنجیر های حلقه حلقه، خاطراتش
در کوچه های بردگی... صد کوچه بن بست
می رفت او در زیر باران زنگ می زد
کوچیدنش با سادگی... صد کوچه بن بست
ماهی که راه هر شبش این کوچه ها بود
می دید با درماندگی صد کوچه بن بست
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 10:53 توسط الهه مینایی
|