شاید آخرین مجموعه باشه توی وبلاگم!

ماه من!

به شبانه های شعر هایم نگاه می کنی که چگونه هر چقدر تاریک تر میشوند واقعی تر

من از همه ی باجه های خالی شهر بلیط گرفته ام

اما هیچ کدام مرا نبردند به سمت آب هایی که روشنی بدهند به چشم های بی گناه شعر های من!

چه کسی می گوید آب روشنی ست؟!

دیشب خواب دیدم که به دنبال آب هزاران چاه نفت پیدا کردم

و وقتی به آب رسیدم

دیگر آن قدر سیاه بودم و از بوی نفت پر که دیگر آب هم نمی توانست کاری برایم بکند

به دنبال دخترک کبریت فروش همه ی شهر را زیر پا گذاشتم

می خواستم فقط از او کبریت بخرم

چون کبریت های آدم های دیگر پر بودند از ناخالصی...