حادثه ای  نیست که سنگریزه های هوس باز بر سرم خراب نکرده باشند....

چشمی بی تپش بر روی آینه مرده است

و هنوز دارد سنگریزه می بارد

هنوز هیچ عزاداری نیست 

و هنوز....

هنوز دارد چکه می کند

تو گوش می  کنی به صدای چک چک دلنوازت

تو می خوابی، بی حادثه.... بی هوس....

بی فکر سنگریزه ها

بی فکر چشمی که تا دیروز تو را می نگریسته

و شوره زاری که تمام آینه را مات کرده

تو می خوابی بی آنکه حتی بخواهی عزادار باشی.......................