دیگر برای بی باوری دیر است

دنیا از روز نخست خلقت تاریک متولد شده

 و خورشید جز بهانه ای برای تردد فتون های نور به ظاهر پر انرژی نیست!

 همه چیز از ابتدا آنقدر ساکن بوده که اصل اول نیوتون فرصتی برای اثبات پیدا نکند  

و زمین چنان به رخوت زمان تن داده است

 که اگر گالیله بود باز هم به خاطر گفتار ناسنجیده ی خود اعدام می شد

 شب ها دروغ نمی گویند

 آن ها چیزی برای پنهان کردن ندارند

 که تو هنوز داری بر روی بدن من به دنبال علائم ماه گرفتگی می گردی  

در حالی که اصلا خورشیدی وجود ندارد

 یک روز از همین روز ها چند فتون نور به ظاهر پر انرژی به اشتباه با تو برخورد می کند

 و تو تازه می فهمی که بهانه ای وجود ندارد برای دیدن آثار ماه گرفتگی بر روی بدن من

 یک روز از همین روزها تو را به جرم کشف نکردن قانون جدید جاذبه از زیر درخت سیب بلند می کنند

 و تو هنوز منتظری که یک سیب فقط یک سیب به پایین بیفتد!  

شاید بهتر بود که از همان اول زیر درخت پرتقال می خوابیدی  

چرا باور نمی کنی که سیب ها خیانت کارند؟!

 می دانم که آخر سر به راه نا کجا می گذاری

 بدون اینکه هیچ کس و هیچ چیز بتواند تو را متوقف کند

 شاید در راه نیوتون را هم ببینی که در بین صد ها کتاب مربوط به قوانین حرکت دارد سماق می مکد

 و کمی جلوتر گالیله را که دارد خودش را دار می زند

 آن وقت تو هنوز داری به علائمی فکر می کنی

 که هرگز بر روی بدن من پیدا نکردی!